html> شیرین سخن | دلنوشته
من نه آنم
که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد 
یکی گویم و شیرین گویم

"کهفی شیرازی"


من دختر شیرین سخن
دوره ی قاجار
تو پست مدرنی و مضامین
دل آزار
من فلسفه ی عشقم و
اشراقی محضم
تو عقلگرا چون رنه و نیچه
و ادگار
من پنجره ای رو به غزل...
خواجه ی شیراز
تو سخت پر از خشتی و مانند
به دیوار

"زهرا اقبالی"


شاه شمشاد قدان خسرو
شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه
صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من
درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه
شیرین سخنان

"حافظ شیرازی"


گزیده ی اشعار، سخنان ناب، ضرب المثل ها، زندگینامه ی بزرگان، معرفی کتاب، دلنوشته ها به همراه تصویر

آدم ها - دلنوشته

آدم ها تا وقتی که خیلی نزدیک شان نشده ای

همانی هستند که تو از آنها در ذهن خود ساخته ای

اما وقتی کمی به آنها نزدیک می شوی

بیشتر خودشان می شوند

و کمتر شبیه ذهنیت تو

شاید برای همین است که بعد از هر نزدیک شدنی دوری لازم است

فرصتی برای بازسازی تصویری که از آن آدم ساخته ای

تصویری که هر چه تلاش کنی دیگر با اصلش برابر نمی شود

شاید برای همین است نزدیک شدن همیشه ... به دنبال دارد

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
:: برچسب‌ها: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
حماقت - دلنوشته

هر چیزی حدی دارد

حتی زیباترین رفتارها و قشنگترین خصلت ها

وقتی از حدشان می گذرند

تبدیل به آسیب می شوند و ضرر می رسانند

آدم ها بیشتر وقت ها بی آنکه متوجه شوند

سخت ترین ضربه ها را از اطرافیان خود می خورند

از اینکه می خواهند در هر شرایطی خوب بمانند

بارها و بارها به خودشان پشت می کنند

تا دیگران را راضی نگه دارند

آنجا که باید فریاد بزنند سکوت اختیار می کنند

آنجا که باید از حق شان دفاع کنند گذشت می کنند

آنجا که باید تذکر بدهند حرفی نمی زنند

در نهایت هر روز بدی ها بیشتر تکرار می شوند

و برعکس خوبی ها کمرنگ و کمرنگ تر می شوند

زیرا همیشه عده ای خطا می کنند

و عده ای  بی وقفه می بخشند

یاد بگیریم

همانطور که در برابر رفتارهای منفی مان مسئولیم

در برابر خوبی هایمان هم مسئولیت داریم

که بجا و اندازه خرج کنیم

کاش با تصمیم های اشتباه

انسانیت را به حماقت تبدیل نکنیم

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
:: برچسب‌ها: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
اعتماد - دلنوشته

فراموشی بد نیست

ولی بیشتر وقت ها باعث تکرار اشتباه ها می شود

اما یادآوری اینکه

بعضی رفتارها مثل فیلم از جلوی چشمانت رد شوند

باعث میشود کمتر خطا کنی و بیشتر

مواظب خودت باشی

مواظب احساست

اعتماد کردنت

محبت کردنت

عاشق شدنت

گاهی وقتها همین بغض ها، همین زخم های فراموش نشده

که در دلت مانده و ذره ذره آبت می کند

مشتی می شود و محکم به صورتت می کوبد تا

یادت نرود

در این دنیا هر کسی قابل اعتماد نیست

یادت نرود

ساده و زود باور نباشی

یادت نرود

زندگی گاهی بیرحم است و آدمها بیرحم تر ...

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
:: برچسب‌ها: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
امتحان های سخت خدا - دلنوشته

زیبا سازی وبلاگ

 

خدا امتحان های سخت از من می گیرد

ولی تقلب هم می رساند

دور از چشم همه

من خدایی دارم

به زیبایی یک پروانه

به بزرگی یک اقیانوس

به مهربانی یک مادر

به بی توقعی یک پدر

خدایی که خانه اش همین حوالی است

دیوار به دیوار قلبم

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
:: برچسب‌ها: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
قاب عکس - دلنوشته

گاهی می شود دقیقه ها بنشینم

و به یک قاب عکس نگاه کنم

 اینکه به چهره درون آن خیره شوم، نه

فقط از یک نگاه جا مانده در تصویر شروع می کنم

و بعد قدم به قدم در دالانی از خاطرات گذشته همراهش می شوم

آنقدر به صورتش نگاه می کنم تا حس کنم

درون قاب نفس می گیرد و پلک می زند

صدایش را با طنینی دور در ذهنم می شنوم

آن وقت تمام لحظات مشترک

به نوبت جلوی چشمهایم ظاهر می شوند

و من دوباره تمام شان را زندگی می کنم

آنقدر روشن و گرم زنده می شود

که بی اختیار دستش را می گیرم

و از قاب بیرون می آورم

و روی صندلی گهواره ای کنار شومینه می نشانم

به عادت همیشه برایش یک فنجان قهوه تلخ می آورم

با کتابی از شاعری که دوستش داشت

و او با

همان حرکات آهسته ی دست 

همان نگاه دور 

همان صدای آشنا

مرا با خود می برد

اما ... 

تا می آیم غرق در خوشی نفسی تازه کنم

ناگهان دور می شود 

 و دوباره می نشیند در قاب روی میز

 من می مانم و قهوه ای سرد و بوی خوشی

که در خیالم جا مانده

گونه هایم خیس می شود

ولی عکس داخل قاب خیره نگاهم می کند

انگار می خواهد به روی خودش نیاورد

که شبیه من است و ...

من هم وانمود می کنم باران می آید

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
:: برچسب‌ها: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
آدمیزاد - دلنوشته

آدمیزاد است دیگر

گاهی، فقط گاهی از بود و نبود آدم های اطرافش خسته می شود

گاهی بی دلیل بغض می کند

گاهی بی هوا خاطراتش را می کاود به دنبال رد و نشانی از

یک پشت گرمی، یک کوه، یک تکیه گاه

گاهی دلش یک جفت گوش می خواهد که فقط بشنود

 یک جفت چشم می خواهد که فقط ببیند

یک نگاه ساده به گفتن

یکی کنار تو هست، یکی تو را می فهمد، یکی هوایت را دارد

گاهی دلش یک راه دور می خواهد در یک جای دور

دور از تمام گذشته و حال و آینده

دور از خودش

گاهی دلش یک پلک زدن می خواهد به بیداری از یک خواب بد

به معجزه ی باران شدن یک ابر سیاه

به آرامش داشتن یک ...

گاهی چیزهایی که از اختیار آدمی خارج است

بی اختیار سرش هوار می شود و کلافه اش می کند

گاهی گُم می شود در نداشته ها و نبودن ها و نتوانستن ها

جا می ماند روی نیمکت های خالی و صندلی های غبار گرفته

گاهی همه چیز را سیاه و سفید می بیند 

و این گاهی ها که گذشت

باز می خندد، حرف می زند، فراموش می کند

گاهی، فقط گاهی ...

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
:: برچسب‌ها: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
باید نوشت - دلنوشته

 هیچ‌ چیز نمی تواند جای صحبت کردن را بگیرد ولی

گاهی اوقات

یکسری چیزها را نمی‌توان گفت

گاهی اوقات

میان حرف زدن قدرت برخی کلمات احساس نمی‌شود

ولی موقع نوشتن و خواندن محسوس‌تر است

 دلخوری را باید نوشت 

دل شکستگی را باید نوشت

خوشحالی را باید نوشت

خنده را باید نوشت

گریه را باید نوشت

خشم را باید نوشت

عشق را باید نوشت

نفرت را باید نوشت

گاهی

 حرف‌ها شنیده نمی‌شوند

بـایـد نـوشــت ...

 

 

:: موضوعات مرتبط: دلنوشته
the writer : شیرین سخن
 
Latest Title
div style="display:none"> ابزار وبلاگ